درباره‌ی نمایشگاه و آرت بوک تازه‌ی کورش ادیم

درباره‌ی نمایشگاه و آرت بوک تازه‌ی کورش ادیم

یک‌شنبه، ۲۴ خرداد ۱۴۰۵

قصه‌ی دریافتنِ "آدمی"

گفتن از نسبت انسان با دیگری دشوار است. همواره برداشت‌ها، گمان‌ها،  اندیشه‌ها و تعصب‌ها‌، هاله‌‌ای بر این نسبت می‌اندازند. نمی‌توانیم دیگری را آنگونه که هست دریابیم و درک کنیم. نمی‌توانیم دیگری را چون خود بدانیم. گذارهای موقت، چه حاصل خرد باشد یا عشق، رنگ می‌بازد و انسان تا به خود آید، کار از کار گذشته است. بازوبند خویشاوندی را وقتی می‌بیند که خنجر در پهلوی آن دیگری نهاده است. و این قصه‌ی تمام و ناتمام آدمی‌ست. قصه‌ی تمام جنگ‌های نوع بشر.

اما از پس تمام ماجراها وقتی هاله‌ها فرو می‌ریزد و غبارها می‌رود، در چهره‌ی آن دیگری، خود را می‌بینیم‌‌. انگار آینه در برابرمان نهاده‌اند. دوست و آشنا و قوم و خویش خود را می‌یابیم.

قدم زدن در خیابان‌های زندگی و دنیای امروز، مواجهه با انبوهی از چهره‌هایی‌ست که بی هیچ نسبتی از میان آنها عبور می‌کنیم. اما لحظه‌ای ایستادن و دمی چشم در چشم شدن کافی‌ست تا آن عبور بی نسبت، مختصر رنگی بگیرد و قصه‌ای از آن که در سوی دیگر ایستاده است، برای ما متصور گردد. این تصورات در طیفی از عشق و نفرت، زیبایی و زشتی، رویش و زوال، قداست و گناه‌آلودگی و امثال آن پدیدار می‌شود و درنهایت یا به بی‌تفاوتی می‌انجامد یا چند گام پس نهادن. و البته به ندرت شاید آغازگر سلامی باشد.

کوروش ادیم در تجربه تازه‌اش در گالری بستان و نمایشگاه و آرت بوک "آدمی" ، سراغ همین عابران رفته. سعی کرده تا تمام آن هاله‌ها که دیگری را دور و غریب می‌کند از میان بردارد. اما برای این کار چهره‌ها را شفاف‌تر و روشن‌تر و درخشان‌تر نکرده است. بلکه غبارها و هاله‌ها را با غبار و هاله شسته است.

هر آنچه را که تداعی‌کننده مضمونی فاصله‌انداز بوده محو کرده تا انسان نهفته در پس غبارها، رخ بنماید و "آدمی" نمایان گردد.

ترکیب عکس‌ها و محوکنندگی و کار انجام شده روی عکس‌‌ها و نقش بستن کلمه آدمی با نستعلیقی ایستاده بر چهره‌ها، تمام آن غبارها را زدوده و ما را در برابر آن دیگری، به عنوان نوع آدمی، بی هیچ زیاد و کمی قرار می‌دهد.

تمام نسبت‌های دور کننده و فاصله‌گذار، رنگ باخته و آن دیگری مثل پاره‌ای از ما شده است. انگار درد و رنجش را می‌دانیم و می‌فهمیم و آشناست.

انگار از او جدا نیستیم و هم‌سرشت و هم‌سرنوشت شده‌ایم.

"آدمی" یکی از پرتکرارترین واژه‌ها در گفتار سعدی بزرگ است.

او نیز بارها از "آدمی" غبارها را زدوده و سعی کرده آدمی را با حقیقت آدمی آشنا کند.

تن آدمی شریف است به جانِ آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

و در ادامه اصرار می‌کند که: "به حقیقت آدمی باش" و به یاد می‌آورد که: "مگر آدمی نبودی" و مژده می‌دهد که: "رسد آدمی به جایی...". و در آخر می‌گوید: "هم از آدمی شنیدیم"

مجموعه‌ی تازه‌ی کورش ادیم، قصه‌ی دریافتن "آدمی" است.

مرتضی بخشایش